![]() |
![]() |
|
|
نوروز
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 22:55 توسط Alfred |
|
|
شب قدر
تاريخ قبرستاني است طولاني و تاريك، ساكت و غمناك، قرنها از پس قرنها هم تهي و هم سرد، مرگبار و سياه و نسلها در پي نسلها، همه تكراري و همه تقليدي، و زندگيها، انديشهها و آرمانها همه سنتي و موروثي، فرهنگ و تمدن و هنر و ايمان همه مرده ريگ! ناگاه در ظلمت افسرده و راكد شبي از اين شبهاي پيوسته، آشوبي، لرزهاي، تكان و تپشي كه همه چيز را بر ميشود و همه خوابها را برميآشوبد و نيمه سقفها را فرو ميريزد. انقلابي در عمق جانها و جوششي در قلب وجدانهاي رام و آرام، درد و رنج و حيات و حركت و وحشت و تلاش و درگيري و جهد و عشق و عصيان و ويرانگري و آرمان و تعهد، ايمان و ايثار! نشانههايي از يك «توليد بزرگ»، شبي آبستن يك مسيح، اسارتي زاينده يك نجات! همه جا ناگهان، «حيات و حركت»، آغاز يك زندگي ديگر، پيداست كه فرشتگان خدا همراه آن «روح» در اين شب به زمين، به سرزمين، به اين قبرستان تيره و تباه كه در آن انسانها، همه اسكلت شدهاند، فرود آمدهاند.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 22:51 توسط Alfred |
|
|
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان را اشفته سازد بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را... پ.ن.احتمالا این اخرین آپ من است.حداقل تا مدتی اپ نمیکنم شاید بعدا دوباره...به هر حال امیدوارم اون چیزی رو که میخواستم به دست اورده باشم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 13:41 توسط نیلوفر |
|
|
حج بر اساس دو عمل اصلی استوار است: ۱- طواف ۲- سعی این دو عمل تجدید خاطره دو کاری است که هاجر و ابراهیم کرده اند. به فرمان خداوند ، هاجر و کودک شیر خوارش به این سرزمین متروک و غریب و سوزان و خشک آمده اند ، ابراهیم این دو را آورده است و در وسط این دره ای که حتی خار و خسی از آن نمی روید گذاشته و خود باز گشته است. هاجر با ایمان و یقین و تکیه بر لطف خداوند ، توکل این ماموریت شگفت را می پذیرد.... توکل مطلق ! با این همه می بینیم که کودکش را در این دره خشک به امید خدا و توکل بر اراده او می گذارد و در عین حال تنها و بی پناه بر پست و بلند این کوه ها « می دود و می کوشد » تا مگر چشمه آبی یا آبدانی بیابد و کودکش را و خودش را از عطش نجات دهد : کوشش مطلق ! و اساس حج همین دو اصل است : در هفت بار طواف برگرد کعبه. عدد هفت نشانه بی نهایت و بی شمار است ، یعنی حرکت ابدی و همه عمر در مداری که محور اصلی اش خداست و مسیر زندگی که از هر نقطه ای فاصله اش با کانون (خدا) یکی است و هر گامی جهتش به زندگی ای هاجر وار و پس از طواف ، بی درنگ ، هفت بار میان دو کوه « سعی کردن » |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 14:31 توسط نیلوفر |
|
|
تبارک الله احسن الخالقین (آفرین بر خودم بهترین آفرینندگان!).
یعنی: به! ببین چه ساختهام! از آب و گل! روح خودم را در او دمیدم و این چنین شد! و این است که مرا این چنین میشناسد! که خود را میشناسد که گفتهاند: خود را بشناس تا خدا را بشناسی، چه «خود» روح خدا است در اندام تو ای مانی من! ای مبعوث هنرمند بسیار دان من، ای آشنای نازنین گرانبهای نفیس من، ای روح من، خود من، و من نخستین بار که در رسیدم آن من پولادین خویش را که غروری رویین بر تن داشت، غروری که با هر ضربهای که روزگار بر آن فرود آورده بود و هر گرزی که حوادث بر سرش کوفته بود سختتر گشته بود، بر قامتش فرو شکستم که در راه طلب این اول قدم است، چه غرور حجاب راه است که گفتهاند: «نامرد غرورش را میفروشد و جوانمرد آن را میشکند، نه به زر و زور، بل بر سر دوست که غرورهای بزرگ همواره بر عصیان و صلابت سیراب میشوند و یکبار از تسلیم و شکست سیراب میشوند و سیرابتر و آن بار آن هنگام است که این معامله نه در کار دنیا است که در کار آخرت است و آدمیان بر دوگونهاند: خلق کوچه و باازر که سر به بند کرنش زور میآورند و گزیدگان که سر به لبه تیغ میسپارند و به ربقه تسلیم نمیآورند، دل به کمند نیایش دوست میدهند و بسیار اندکاند آنها که در ظلمت شبهای هولناک شکنجه گاهها و در آغوش مرگی خونین یک «لفظِ» آلوده به ستایشی نگفتهاند و یک «سطر» آغشته به خواهشی ننوشتهاند و آنگاه در غوغای پرهراس کفر و زور و خدعه و کینه قیصر سر بر دیوار مهراوه ممنوع نهادهاند و در برابر «تصویر» مریم- زیباترین دختران اورشلیم، مادر عیسی روح الله، مسیح کلمة الله، مریم همسر محبوب تئوس که اشباه الرجال قرون وسطی همسر یوسف نجارش میخواندند- غریبانه اشک ریختهاند، دردمندانه گریستهاند و سرودها و دعاهای گداازن از آتش نیاز و از بیتابیطلب را از عمق نهادشان به سختی بر کشیدهاند و سرشار از شوق و سرمست از لذت بر سر و روی تصویر «او» ریختهاند». |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 22:46 توسط نیلوفر |
|
|
یک جمله ی خیلی قشنگ را جان پل سارتر در باره ی شریعتی گفت که خیلی زیباست:
I have no religion but if i had to choose it would be shariati `s من دینی ندارم ولی اگر مجبور بودم که انتخاب کنم دین شریعتی را انتخاب می کردم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 21:42 توسط Alfred |
|
|
با سلام خدمت دوستان عزیز پیش از هر چیز 2 آذر سالروز تولد دکتر علی شریعتی را پیش از پیش تبریک عرض می نمایم و خدای متعال را شاکرم که استادی چون شریعتی را در در چنین عصری بر ما نازل کرد!
شهادت
نوشته ای که در پی خواهد آمد با همین عنوان در مجموعه آثار 19-حسین وارث آدم - منتشر شده است. این سخنرانی در تاریخ 6/12/1350و در حسینیه ارشاد ارائه شده است. شهادت خواهران، برادران! اكنون شهيدان مردهاند، و ما مردهها زنده هستيم. شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آنها كه گستاخي آن را داشتند كه ـ وقتي نميتوانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بيشرمان مانديم، صدها سال است كه ماندهايم. و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني ـ بر حسين(ع) و زينب(س) ـ مظاهر حيات و عزت ـ ميگرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم. امروز شهيدان پيام خويش را با خون خود گذاشتند و روي در روي ما بر روي زمين نشستند، تا نشستگان تاريخ را به قيام بخوانند. در فرهنگ ما، در مذهب ما، در تاريخ ما، تشيع، عزيزترين گوهرهايي كه بشريت آفريده است، حيات بخش ترين مادههايي كه به تاريخ، حيات و تپش و تكان ميدهد، و خدايي ترين درسهايي كه به انسان ميآموزد كه ميتواند تا «خدا» بالا رود، نهفته است و ميراث همه اين سرمايههاي عزيز الهي به دست ما پليدان زبون و ذليل افتاده است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 21:38 توسط Alfred |
|
|
دکتر شریعتی :«کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد». |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 22:19 توسط نیلوفر |
|
|
چه زبانی صادقتر وزلالتر و بی ریاتر از زبانی که کلماتش ، نه لفظ است ونه خط .
اشک است وهر عبارتش نامه ای ، ضجه ی دردی ،فریاد عاشقانه ی شوقی. مگر نه اشک زیبا ترین شعر ، و بی تابترین عشق و گدازترین ایمان و داغترین اشتیاق و تب دار ترین احساس و خالصانه ترین گفتن و لطیف ترین دوست داشتن است . که همه در کوره ی یک دل ، بهم امیخته وذوب شده اند و قطره ای گرم شده اند نامش اشک . اشک که میبارد و ناله که بر می اید و گریه که اندک اندک در دل می رود و ناگهان در گلو میگیرد و راه نفس را می بندد و ناچار منفجر می شود این زبان صادق و طبیعی شوق و اندوه و درد و عشق یک انسان است. |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم آبان 1387ساعت 14:30 توسط نیلوفر |
|
|
در زبان بشر، پست ترين سمبل پستي و تعفن و ذلت و ذنائت، لجن است. در موجودات طبيعي از لجن پست تر وجود ندارد. هم چنين عالي ترين و متعالي ترين موجود خداوند است،و در هر موجودي عالي ترين و مقدس ترين و اشرف ترين وجودش روح است. اين انسان كه نماينده ي خداست از لجن افريده شده،يعني از پست ترين ماده ي روي زمين ،و بعدخداوند،نه از نفسش و يا از خودش و رگ و پي اش،بلكه از روحش دميده،يعني عالي ترين وجودي كه ممكن است بشر در زبانش كلمه اي براي تسميه ي ان داشته باشد. بنا براين انسان ساخته شده از لجن و روح خداست،پس انسان يك موجود دوبعدي ست.بر خلاف همه ي موجودات ديگر كه يك بعدي هستند،يك بعدش ميل به لجن و پستي دارد،سرشتش تمايل به رسوب شدن و ماندن و توقف كردن دارد،واز طرفي بعد ديگرش يعني روح خداوند(به تعبير قرآن)ميل به تعالي دارد،بر خلاف جهت اولي ميل به صعود و بالا رفتن تا اخرين قله ي قابل تصور را دارد،يعني خدا و روح خدا. و عظمت انسان و اهميت او بدينست كه موجوديست دو بعدي و فاصله ي بين دو بعدش از گل تا روح خداست و هر انساني داراي چنين دو بعدي مي باشد، و بعد اراده ي اوست كه مي تواند تصميم بگيرد كه به طرف لجن و رسوبي خود برود يا قطب صعودي و روح خدايي،و اين كوشش و جنگ همواره در درون انسان است تا يكي از دو قطب را براي سرنوشتش انتخاب نمايد. انسان فضيلت ديگري هم دارد و ان اين است كه امانتي را كه خدا بر همه ي هستي عرضه كرد و قبول نكردند ،فقط انسان برداشت.يعني انسان در روي زمين و در اين عالم هم نماينده ي خداست و هم امانتدار او(به تصريح قران) تنها فضيلتي كه انسان بر همه ي موجودات عالم دارد اراده ي اوست،يعني تنها موجوديست كه مي تواند حتي برخلاف سرشت غريزه اش عمل كند. در صورتيكه هيچ حيوان و گياهي برخلاف سرشت طبيعي خود نمي تواند عمل كند.هيچ حيوان يا گياهي ديده نشده كه از غصه خودكشي كرده باشد،يا خدمت بزرگي انجام داده باشد،يا خيانتي مرتكب شده باشد،يعني كه امكان ندارد آنچه را انطوريكه ساخته شده عمل نكند. تنها انسان است كه ازاد است خوب باشد يا بد،مي تواند لجني باشد يا خدايي. انسان تنها موجوديست كه مسئول سرنوشت خود مي باشد،نه تنها مسئول سرنوشت خويش بلكه مسئول انجام رسالت خدايي در جهان و امانتدار در عالم و طبيعت. جامعه ي انساني مسئول سرنوشت خودش مي باشد و هم فرد انساني مسئول سرنوشت خويشتن(لكم ما كسبتم و لها ما كسبت)سرنوشت تمدن هاي گذشته همان بود، كه خود به دست اورده اند و سرنوشت شما هم همان چيزي خواهد بود كه خودتان با دستهاي خود خواهيد ساخت.بنابراين اسنان مسئوليت بزرگي در برابر خداوند دارد چون صاحب اراده و اختيار است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 15:27 توسط نیلوفر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
خدایا رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد قوتم بخش تا نانم و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم
شریعتی یک راه بود نه یک منزل،چراغ بود نه بت،فریادی بود بر گوشهای سنگین ،دردی بود مجسم و مجسمه ای بود از درد و متحرکی بود در صراط تکامل. به آنچه خود یافته بود ،وفادار و ملتزم بود.و برای آرمان های دینی اش،واهمه و ملاحظه نمی شناخت |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 |
| نویسندگان |
|
نیلوفر Alfred |
| پیوندها |
|
اهو جعبه ي جادو صدايي كه رساست تالار راونكلاو دكتر شريعتي حرف هايي براي نگفتن دست نوشته هاي يك بسيجي حامي ستاره صبح دست نوشته هاي من حقوق سياسي اجتماعي |
|
RSS
|